ابو القاسم عبد الله بن محمد القاشانى

79

تاريخ اولجايتو ( فارسى )

قوى و املى فسيح باديار روم معاودت و مراجعت نمود . تقفور در خفيه قصد دفع و قهر و قمع او مىسگاليد ، و به امرا و خاصگيان خدمتها فرستاد ، مبذول و مقبول نيفتاد . بولارغى به نور فراست ايمان و اسلام ، بغبر ( ؟ ) « * » خاطر و ضغاين ضمير ، كفر و زندقه ادراك مىكرد . با پانصد نوكر از ايناقان و مطيعان مسلمان كه دل و درون با او موافق داشتند به مقدمهء سپاه مغول به ولايت تقفور در آمد و ازو در خواست كه از نوكران ما بيست نفر مسلمان بروند و نوكر و رفيق حارسان و حافظان قلعهء ارزنه شوند ، كه از امهات قلاع آن بلاد و رباع است . تقفور از روى عجز و اضطرار مأمول بولارغى مبذول داشت و بيست نفر نوكر او را بر قلعهء ارزنه راه داد تا مصاحب ساكنان آنجا شدند . و غرض بولارغى آنكه چون تقفور را هلاك كند جملهء قلاع و بقاع ولايت بىكلفت و مشقت او را مسلّم و مسخر شود ، و ملك سيس را نعم البدل كند ، و حال آنكه تكفور هر سال بر سبيل خراج و اتاوه مالى معين به سلطان ناصر مصر مىفرستاد از بهر قهر و دفع مواد فساد ايشان . [ تكفور ] در خفيه بريدى نزد سلطان مصر فرستاد و نمود كه بولارغى جملهء مال متوجهات اين ديار تصرف نمود ، و نمىگذارد كه خراج مقررى سنوى به مصر فرستم ، اگر چنان كه كوكبهء سواران سپاهى تاختن آورند و او را بگيرند ، چون لشكر او هنوز نرسيده است مصلحت باشد ، تا اين ولايت از ظلم و جور و تعدى مغول سليم ماند . سلطان ناصر مصر به استفحاص صدق و استكشاف كذب دعوى تقفور ايلچى پيش بولارغى فرستاد . رسول كيفيت غدر و مكر تكفور به نقير و قطمير با بولارغو تقرير كرد . بولارغو از مفسدت و مكيدت او مشوّش و مدهوش گشت به قصد جان او متشمّر و منتهض شد ، و با نوكران ايناق اتفاق كرد كه سلاحها بپوشند و مترصد وصول او باشند . چون تقفور به ديدن بولارغو آمد ، او را تنها در بارگاه آوريد

--> ( * ) ظ : به غير ( به كسر غين و فتح ياء ) جمع غيرت به معنى حسد